احمد بن محمد ميبدى
647
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
تن ضعيف و بدن نحيف ، دست بر شانهء على ( ع ) از خانه به مسجد آمد ، دو ركعت نماز كرد ، پشت به محراب تكيه داد ، روى به ياران كرد ، آب از ديدهء او روان شد ، ياران فهميدند كه وداع باز پسين است ، ديگر جمال او را نخواهند ديد ، و سخن شيرين او را نخواهند شنيد ، محراب از او جدا خواهد ماند و جهان از رفتن وى تاريك خواهد شد ، جبرئيل نيز به سفارت نيايد و رضوان نيز به بشارت نيايد و پيغمبر خدا از حجره به خاك خواهد رفت و از بالاى منبر در لحد خواهد خفت ! اى دريغا ، كه آن جمال پركمال كه دلجوى اندوهگينان و آرام دل ستمديدگان بود ، در دل خاك خواهد شد ! و خاك بر سر ما خواهد رفت ، ما از اين پس خبر آسمان از كه پرسيم ؟ درمان درد هجران از كه جوئيم ؟ در آن هنگام خروش صحابه در مسجد افتاد ، و گرد نوميدى بر رخسارها نشست ! و چراغ شادى در سينهها فرومرده ، همه گوش فراداشتند كه پيغمبر اسلام گفت : اى ياران ، اى عزيزان ، اى غريبان ، اى مهاجران و انصار ، بدرود باشد كه عمر ما به نهايت رسيد و ديدار ما به قيامت افتاد ، شما را بدرود مىكنم و همهء امّت را كه هستند و خواهند بود بدرود مىگويم ، به همه بگوئيد كه ما را آرزوى ديدار شما بود ، ليكن اجل مهلت نداد و مرگ شبيخون آورد ، از حضرت آمديم باز به حضرت رفتيم ، سنّت من نگاه داريد ، نماز بگزاريد ، بندگان را نيكو داريد ، يتيمان را بنوازيد همه را به خدا سپردم « 1 » نصر و فتح : اين يارى و گشايش به لسان اهل طريقت و بر ذوق اهل اشارت : نصر ، نصرت دل است بر سپاه نفس ! و فتح ، گشادن شهرستان بشريّت است با سپاه حقيقت ! و اين نصرت در خزانهء حكمت است و كليد آن در خزانهء مشيّت الهى است ، تا هر دستى به آن نرسد جز دست سعادت كه در آستين خرقهء بشريّت نباشد ! و ساعد اين دست از ايمان بود ، بازو از توحيد ، انگشتان از معرفت و اين دست به هرجا كشيده گردد ، اين صدا آيد كه جاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ . حسين منصور را گفتند : دست دعا درازتر است يا دست عبادت ؟ گفت : نه اين و نه آن ! اگر دست دعا است تا به دامن نصيب بيشتر نرسد ! و آن شرك راه مردان است ! و اگر دست عبادت است تا به دامن تكليف شرعى بيشتر نرسد ! و آن دهليز سراى ايمان است ! ولى دستى كه از آفرينش برتر رسد دست سعادت است در سراپردهء عنايت متوارى ، تا خود كى برون آيد و دست به كه نهد ! ؟ شبلى گفت : ما در حال خويش فرومانديم گاه باشد به يك موى ديدهء خود دو جهان از جاى برداريم ! و گاه بود كه چندان طاقت حمل يك موى خويش نداريم ! ! حسين منصور او را گفت : آن حال كه دو جهان را به يك موى از جاى بردارى ! برداشتهء عنايت باشى ؟ و آن ساعت كه به يك موى خويش حمّالى نتوانى ! از دست عنايت درافتاده باشى ! ! و صورت و صفت درهم شكسته باشد ! سوره 110 آيه 3 فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ . آيه ، پيغمبر در آخر عمر خويش زياد ركوع و سجود مىكرد و مىگفت : خداوندا از تو آمرزش مىخواهم و بسوى تو توبه و بازگشت مىكنم ! نوشتهاند چون اين سوره نازل شد اصحاب شاد شدند ولى عباس غمگين شد ! حضرت علت را پرسيد گفت : گويا خبر وفات است ؟ حضرت فرمود : بلى ! و اين سوره را سورهء وداع خوانند .
--> ( 1 ) - شرح چگونگى وفات پيغمبر در تفسير ادبى و عرفانى سورهء انبيا آيهء 34 مفصل ذكر شده بدان رجوع شود .